جامعهشناس اقتصادی و توسعه: قفلشدگی نوآوری؛ نتیجه تمرکزگرایی و ضعف شبکههای ارتباطی
✅قفلشدگی نوآوری؛ نتیجه تمرکزگرایی و ضعف شبکههای ارتباطی
⭕️دکتر حبیب جباری، دکتری جامعهشناسی اقتصادی و توسعه و مدرس دانشگاه در نشست تخصصی «قفلشدگی ارتباط بوم سازگان نوآوری و توسعه منطقهای: دلایل و راهکارها» نوزدهمین کنفرانس مدیریت فناوری و نوآوری:
🌀معتقدم که فاصله جدی میان ساختارهای تصمیمگیری و نیازهای واقعی جامعه باعث بروز انحراف در انجام مأموریتها، ضعف ارتباطات و تضعیف اثرگذاری نوآوری در سطح ملی و محلی شده است و کشور ما با پدیده قفلشدگی در اکوسیستم نوآوری روبرو شده است.
🌀قفلشدگی به وضعیتی اطلاق میشود که یک نظام فناورانه، اقتصادی یا نهادی حتی در صورت وجود گزینههای بهتر، بهدلیل هزینههای بالای تغییر، شبکههای وابستگی یا موانع نهادی قادر به تحول نیست.
🌀اگر این مفهوم را در سطح فردی بررسی کنیم، با نوعی از گیر افتادن فکری، رفتاری یا شغلی مواجه هستیم که ریشه در سازوکارهای روانی و اجتماعی دارد؛ همان ویژگیهایی که من در سطح سازمانی و ملی نیز شاهد تکرار آنها هستم.
🌀در تحلیل چند سطح از قفلشدگی در کشور، به این موارد اشاره میکنم:
۱. علل نهادی و ساختاری: نخستین گروه از علل موجود، نهادی و ساختاری است. من شاهد تمرکز شدید تصمیمگیری، موازیکاری نهادها، پراکندگی مقررات و یکسانسازی سیاستها بدون توجه به تنوع منطقهای هستم. این نوع حکمرانی، امکان حل مسائل پیچیده را کاهش میدهد.
۲. علل مرتبط با شبکه روابط: دسته دوم علتها به شبکه روابط بازمیگردد. شبکههای نوآوری در کشور ما اغلب بسته یا نیمهبستهاند و نهادهای واسط که باید ارتباط دانشگاه، صنعت و جامعه را برقرار کنند، کارکرد مؤثری ندارند. در کنار این ضعف، شکاف اطلاعاتی و نبود پلتفرمهای تبادل دانش نیز وجود دارد.
۳. علل فرهنگی و شناختی: سطح سوم علل، فرهنگی و شناختی است؛ جایی که بیاعتمادی میان بازیگران، نگاه بخشی، مقاومت در برابر تغییر و ضعف فرهنگ ریسکپذیری بهشدت مانع نوآوری میشود و خود بهعنوان یک چرخه، قفلشدگی را بازتولید میکند.
🌀نتیجه چنین وضعیتی، ایجاد شکاف میان مأموریتهای تعریفشده و عملکرد واقعی نهادهاست. بسیاری از ساختارها با اهداف مشخص ایجاد شدهاند اما در عمل از مسیر خود منحرف شدهاند و نمیتوانند پاسخگوی نیازهای کشور باشند.
🌀در چرخه نوآوری نیز با مشکلات جدی مواجه هستم. دانش در دانشگاهها تولید میشود اما در مرحله تبدیل به فناوری یا تجاریسازی متوقف شده است و در نهایت نیاز جامعه به نوآوری پاسخ داده نمیشود. به عنوان مثال، در موضوعات کلانی چون آب، انرژی، غذا و محیط زیست، فناوریهای ارائهشده پاسخ مناسبی برای مقیاس واقعی مسئله نیستند.
🌀چالش دیگر، محدودیت مقیاس و پیوند ضعیف با جامعه است. من مشاهده میکنم که ۹۰ درصد شرکتهای دانشبنیان کمتر از ۱۰ نیروی انسانی دارند و ۸۵ درصد پارکهای فناوری کمتر از ۵۰ شرکت مستقر در اختیار دارند. بسیاری از نوآوریها در حد آزمایشگاه باقی میمانند و ارتباطی با نیازهای محلی پیدا نمیکنند.
🌀جدایی نوآوری از بافت محلی و اتکای بیش از حد به برنامهریزی متمرکز باعث شده است که شرکتهای فعال در مناطق محروم نیز عملا پیوندی با جامعه محلی نداشته باشند. در برخی مناطق، حتی کارکنان شرکتهای مستقر نیز از شهرهای بزرگ جذب میشوند و الگوی توسعه بومی شکل نمیگیرد.
🌀در پایان تأکید میکنم که مجموعه این عوامل، از ساختارهای متمرکز تا ضعف شبکهها، نبود اعتماد، انحراف مأموریتی و ناکارآمدی در مقیاس، در کنار هم اکوسیستم نوآوری کشور را در وضعیت قفلشدگی قرار داده و نیازمند بازنگری جدی در سیاستگذاری و تعاملات نهادی است.



پاسخها